دختر خاله
نمی دونم چرا یهو یاد دختر خاله افتادم. اصولا ما که بچه بودیم یه 4 تایی همش با هم بودیم: من و خواهرم و دخترخاله و پسر خاله ام که من کوچیکترینشون بودم.( و البته سلیطه ترینشون
) روایته که وقتی مادرم اینا می رفتن خرید ما رو با هم خونه خاله می ذاشتن و من اونقدر اونجا رو روی سرشون خراب می کردم تا پسرخاله بره واسم آدامس بخره
) این دخترخاله ما عادت به اسگل کردن بقیه داشت و احساس بزرگی و اینا بود. البته من چون کوچیک بودم بیشتر این کاراش واسه خواهر و دخترخاله های دیگه ام بود. بعد یادمه یه مغازه ای اسمش الگانس بود بعد این خانوم می گفت بچه هااااا می دونین الگانس یعنی چی؟ یعنی دختر خوشگلللللل. ما هم اینجوری: هههههههههه
کلا بچه ها موجودات اوسکولی هستن هر چی بهشون بگی باور می کنن هنوز یادم نمی ره ابتدایی که بودیم بقیه چقدر راجع به روح و جن خالی می بستن و من هم مثل اسگل ها باورم می شد
کلا اصلا خاطره خوبی از دوران ابتدایی ندارم همه بچه ها دروغگو و بچه ننه بودن. البته الانم شاید ساده لوح باشم ها ولی خودم که دیگه حالیم نمی شه. باید 10 سال دیگه بگم
میگم جسارتاًاین «اسگل» اشتباهه
| ارسال شده 1 year, 3 months agoدرستش اوسکول هست (نام پرنده ایست کمیاب که تنها در لیبریا زندگی میکند…و زمانی که برای زمستان آذوقه ذخیره میکند، محل اختفای آن را فراموش میکند)
جدی؟ اوکی مرسی پس درستش می کنم
| ارسال شده 1 year, 3 months agoمنم وقتی بچه بودم خیلی فجیع بودم یادمه خونه هر کی میرفتیم من حسابی از در و دیوار بالا میرفتم و همینکه صاحبخونه دعوام میکرد که شلوغ نکن،من فوری شلوارم رو میکشیدم پایین میگفتم دعوام کنی میشاشم توی خونت
| ارسال شده 1 year, 3 months agoمادرم انقدر بهم رشوه میداد و تهدیدم میکرد که اینکار رو نکنم اما من هر ازگاهی استفاده میکردم
عجب بچه تخسی بودیا :d
| ارسال شده 1 year, 3 months ago4 یا 5 سالم بود
| ارسال شده 1 year, 3 months agoفکر نکنی مدرسه میرفتم و انقدر بی ادب بودم
ای بابا، ما هم که بچه بودیم حسابی سر کار میرفتیم. یادمه یه معلم داشتیم که میگفت بعضی از ماشینها دنده هوایی دارن!
| ارسال شده 1 year, 3 months agoمیگفت میتونن حدود 2 متر برن بالا و تقریباً 10 متر رو رو آسمون طی کنن. ما هم ههههههههههههههههههههه
تازه مسابقه ساکت بودن هم واسمون می ذاشتن
| ارسال شده 1 year, 3 months ago