بچه که بودم یه بار پدرم از خارج واسمون کلی شکلات و پاستیل آورده بود و من اینقدر پاستیل خوردم نزدیک بود بالا بیارم
حالا دیروز هم رفتم شهروند از این پاستیل سطلی ها خریدم اینقدر خوردم بازم نزدیک بود بالا بیارم و اصلا اسم پاستیل رو که می شنوم حالم بد می شه
پ.ن: چیه زرت و زرت ممکلت رو تعطیل می کنن آدم از فردای خودشم خبر نداره. دیدم مدرسه روبرو صدای زر زرشون نمی یاد و همچین خوابه داره حال می ده زنگ زدم مادرم اینا گفتن که کلا تهران تعطیله. بابا مگه ما کار و زندگی نداریم. کلا کار ملت کیلویی چند پارسال استادمون تعریف می کرد که می خواستن واسه یه کنفرانس علمی مقاله بفرستن ولی اینترنتا قطع بود و خلاصه وقت کنفرانس داشت تموم می شد. حالا نمی دونم دیگه بعدا تونستن مقاله هه رو ایمیل کنن یا نه. خلاصه ما هم مجبوریم باری به هر جهت باشیم و واسه زندگیمون برنامه ریزی نکنیم
منم پاستیل دوست دارم
| ارسال شده 1 year, 2 months ago